گسترش ابزارهای هوش مصنوعی، دگرگونی در تعاملات هیئت مدیره و تمرکز روزافزون بر رشد کوتاهمدت، در حال تغییر بنیادین معنا و ماموریت مدیر ارشد بازاریابی (CMO) در شرکتهای بزرگ است. این تحولات در شرایطی رخ میدهد که میانگین بودجههای بازاریابی روی حدود ۸ درصد از درآمد کل شرکتها ثابت مانده و مدیران مارکتینگ ناچارند با منابع کمتر، دستاوردهای ملموستری خلق کنند. همزمان، طبق گزارش موسسات منابع انسانی، نزدیک به یکسوم از شرکتهای شاخص S&P 500 اساساً هیچ عنوان شغلی با نام CMO ندارند و به جای آن ساختارهای ترکیبی مانند مدیر ارشد تجاری (CCO) را به کار گرفتهاند.
گزارش تحلیلی مارکتینگ دایو این دگرگونی را در آینه سه آمار محوری به تصویر کشیده است:
۱. سهم ۲۶ درصدی مهارتهای هوش مصنوعی در استخدامهای جدید: بر اساس بررسی دادههای بازار کار توسط موسسه Findem، بیش از ۲۶ درصد از مدیران بازاریابی که در سال جاری به خدمت گرفته شدهاند، دارای مهارتهای ثبتشده و تخصصی در حوزه هوش مصنوعی هستند؛ در حالی که این رقم برای مدیرانی با سابقه بیش از ۴ سال در این مسند، تنها ۹ درصد است. دادههای گارتنر نشان میدهد که گرچه اکثریت مطلق فعالان مارکتینگ معتقدند هوش مصنوعی این صنعت را زیر و رو خواهد کرد، اما تنها ۳۲ درصد از آنها مهارتهای خود را بهروز کردهاند. این شکاف مهارتی با کاهش ۳۵ درصدی طول دوره تصدی مدیران CMO از سال ۲۰۱۰ همزمان شده و اکنون نزدیک به ۳۰ درصد از مدیران بازاریابی کمتر از ۱۸ ماه در جایگاه خود دوام میآورند.
۲. سهم ۱۱ درصدی شرکتها با توانمندی عالی در نوآوری فناوری بازاریابی: گزارش جامع مشترک موسسه Lippincott و رسانه بلومبرگ نشان میدهد تنها ۱۱ درصد از مدیران ارشد بازاریابی اعلام کردهاند که سازمان آنها توانمندی «عالی» در بهکارگیری فناوریهای نوظهور مارکتینگ دارد. موانع اصلی در این مسیر، چالشهای زیرساختی در یکپارچهسازی دادههای پراکنده سازمان و سرعت اندک در تست و آزمایش ابزارهای جدید گزارش شده است.
۳. ادغام وظایف بازاریابی در سمتهای درآمدی و فروش (CMO-Plus): افزایش تقاضا برای پاسخگویی مستقیم به شاخصهای درآمدی باعث شده تا نقشهای ادغامشده نظیر مدیر ارشد تجاری یا مدیر ارشد درآمد (CRO) محبوبیت بالایی در سازمانها پیدا کنند. مدیران بازاریابی امروز باید فراتر از کمپینهای سنتی آگاهی از برند، مستقیماً بر قیف فروش، رشد خط لوله معاملات و معماری دادههای سازمانی نظارت داشته باشند تا بتوانند جایگاه استراتژیک خود را در اتاق تصمیمگیری حفظ کنند.