سالی ویتزکی (Sally Witzky)، معاون تحلیلگری در مؤسسه معتبر پژوهشی گارتنر (Gartner)، در گزارشی تحلیلی به بررسی یکی از بنیادینترین چالشهای مدیران ارشد بازاریابی (CMO) پرداخته است: با فراگیر شدن ابزارهای هوش مصنوعی، چه بخشهایی از ساختار مارکتینگ باید متمرکز اداره شوند و کدام کارکردها باید در دستان تیمهای محلی و واحدهای تجاری باقی بمانند؟
بر اساس دادههای گارتنر، در حال حاضر گرایش سازمانی به سمت تمرکز پیش رفته است؛ به طوری که ۷۳ درصد از رهبران بازاریابی اعلام کردهاند که بخش عمده ساختار مارکتینگ آنها متمرکز اداره میشود که رشدی نسبت به رقم ۶۷ درصدی سال قبل را نشان میدهد. با این حال، شتاب نفوذ فناوریهای هوش مصنوعی این تعادل را بر هم زده و سازمانها را در دو جهت متضاد به حرکت واداشته است.
از یک سو، هوش مصنوعی نیازمند زیرساختهای متمرکز است. مدیریت دادههای پایهای یکپارچه، نگهداری سرورها و ابزارهای پرهزینه هوش مصنوعی، رعایت استانداردهای حقوقی و حاکمیت داده (Governance) و در نهایت استخدام استعدادهای نادر مهندسی در صورتی مقرونبهصرفه است که به صورت متمرکز در سطح کلان سازمان مدیریت شوند. اگر هر واحد کسبوکار یا دفتر منطقهای بخواهد مدل هوش مصنوعی خاص خود را جداگانه خریداری و مستقر کند، شرکت با هزینههای کمرشکن و چندپارگی اطلاعاتی روبرو خواهد شد.
اما از سوی دیگر، هوش مصنوعی مولد استقلال بیسابقهای به تیمهای محلی بخشیده است. با ابزارهای نوین، یک تیم کوچک بازاریابی در یک منطقه جغرافیایی خاص میتواند بدون نیاز به صفهای طولانی آژانسهای تبلیغاتی مرکزی، تصاویر متناسب، ویدیوها، کپیهای تبلیغاتی بومیسازیشده و تحلیلهای سریع داده را خود رأساً تولید و آزمایش کند. این استقلال سرعت عمل در بازار را به شکل چشمگیری ارتقا میدهد.
گارتنر هشدار میدهد که افتادن در دام هر یک از دو قطب افراطی پیامدهای منفی به همراه دارد: تمرکز بیش از حد، سرعت تصمیمگیری را فلج کرده و کمپینها را از نیازهای محلی مشتریان بیگانه میسازد. از سوی دیگر، تمرکززدایی بیقاعده به هدررفت بودجه، نقض قوانین کپیرایت و صدای ناهماهنگ برند میانجامد.
راهکار پیشنهادی گارتنر، تفکیک ساختار «قابلیت به قابلیت» (Capability by Capability) در قالب یک مدل ترکیبی (Hybrid) است. در این چارچوب، زیرساخت داده، خرید کلان رسانهای و قوانین راهبری برند در مرکزیت سازمان قرار میگیرند؛ در حالی که خلق محتوای منطقهای، اجرای کمپینها و بهینهسازی تستهای A/B به تیمهای مستقر در خط مقدم واگذار میشود. گارتنر به سازمانها توصیه میکند این توازن ساختاری را حداقل دو بار در سال مورد ارزیابی مجدد قرار دهند.