بن تامپسون (Ben Thompson)، تحلیلگر ارشد فناوری و بنیانگذار استراتشری (Stratechery)، در یادداشتی مفصل به بررسی پدیدهای پرداخته که روند رشد و استراتژی شرکتهای بزرگ فناوری را وارد فاز جدیدی کرده است: تبدیل شدن زیرساختهای فیزیکی هوش مصنوعی به محور اصلی مجادلات انتخاباتی و سیاسی در ایالات متحده.
به تحلیل تامپسون، در جریان رقابتهای انتخاباتی اخیر در ایالتهایی نظیر ویسکانسین و تگزاس، حجم تبلیغات تلویزیونی پیرامون احداث مراکز داده ابری و مزارع سرور هوش مصنوعی حتی از موضوعات اقتصادی عمومی پیشی گرفت. نکته جالب توجه این بود که مخالفت با ساخت دیتاسنترها به پدیدهای فراجناحی تبدیل شده بود؛ نامزدهای هر دو حزب دموکرات و جمهوریخواه تلاش میکردند رقیب خود را حامی اعطای معافیتهای مالیاتی به غولهای فناوری و عامل افزایش قبض برق خانوارها معرفی کنند.
ریشه این چالش در تغییر ماهیت اقتصاد فناوری نهفته است. در دوران وب ۲.۰ و اپلیکیشنهای موبایل، رشد شرکتهای فناوری از قانون هزینه نهایی نزدیک به صفر (Zero Marginal Cost) پیروی میکرد؛ یک نرمافزار پس از نوشته شدن میتوانست بدون مصرف منابع فیزیکی عظیم به میلیاردها کاربر خدمات دهد. اما در عصر مدلهای زبانی بزرگ و هوش مصنوعی مولد، آموزش و استنتاج هر کوئری مستلزم مصرف مقادیر هنگفتی توان الکتریکی و منابع آب خنککننده در دنیای واقعی است.
در حال حاضر، اضافه کردن یک مرکز داده ۱۰۰ مگاواتی به شبکه برق منطقهای میتواند سالها زمان ببرد؛ به طوری که زمان انتظار برای اتصال به شبکه توزیع برق در ایالت ویرجینیا به ۷ سال رسیده است. تقاضای تشنه هوش مصنوعی برای انرژی سبب شده تا شرکتهایی چون مایکروسافت، گوگل و آمازون به بستن قراردادهای انحصاری با نیروگاههای هستهای روی بیاورند و حتی برخی استارتاپها برای تولید برق محلی به بازسازی موتورهای جت قدیمی متوسل شوند.
تامپسون نتیجه میگیرد که رشد آینده صنعت هوش مصنوعی دیگر توسط کارآمدی کدهای پایتون یا نوآوری در معماری ترنسفورمر محدود نمیشود؛ بلکه مرزهای رشد این صنعت اکنون با مگاواتهای واقعی برق، ساخت ترانسفورماتورهای فشار قوی، مذاکرات با رگولاتورهای انرژی شهری و مقاومت شهروندان محلی تعیین خواهد شد. شرکتهایی در این مسابقه برنده خواهند شد که بتوانند چالشهای استراتژیک صنعتی و سیاسی را به اندازه مهندسی نرمافزار جدی بگیرند.