این هفته در استراتکری، آنچه قرار بود مصاحبه باشد به یک گفتوگوی دوطرفه تبدیل شد؛ بن تامپسون با آری امانوئل، سوپراِیجنت هالیوود، نشست. امانوئل رئیس اجرایی گروه WME، رئیس اجرایی و مدیرعامل TKO Group Holdings (مالک UFC و WWE) و بنیانگذار MARI، شرکتی در حوزه رویدادهای زنده و تجربههاست.
بهانه این گفتوگو انتشار کتاب خاطرات امانوئل با نام Roll the Calls است؛ اشارهای به عادت هرروزه او به زنگ زدن به این و آن. تامپسون میگوید چند سال پیش نخستین بار در فهرست تماسهای امانوئل قرار گرفت و سریع فهمید وقتی امانوئل چیزی را بخواهد، آن را به دست میآورد. همین مایه کتاب و همین گفتوگوست: امانوئل تصمیم گرفت خودش هم سؤال بپرسد و دقیقاً همین کار را کردند. محورها: وضعیت شبکههای اجتماعی، تأثیر هوش مصنوعی بر هالیوود و صنعت فناوری، مهارتهایی که نهتنها باقی میمانند بلکه ارزشمندتر میشوند، و اینکه چرا امانوئل شرط بزرگی روی «زنده» بسته است.
بخش اول، وضعیت شبکههای اجتماعی و مدل درآمدی هوش مصنوعی: امانوئل با اشاره به مصاحبه تامپسون با پاتریک اوشاگنسی میپرسد کدام مدل درآمدی درست است. تامپسون پاسخ میدهد که بر پایه منطق مدل SaaS، OpenAI باید به سمت تبلیغات میرفت، نه دریافت پول از کاربر، و شرکت Muse این کار را درست انجام داده است. امانوئل جمعبندی میکند: «لازم نیست از تو پول بگیرند، چون جریان درآمد دیگری دارند.»
تامپسون نکته دقیقتری اضافه میکند: وقتی Muse راهاندازی شد، قولی داد که «از دادههای تو در Muse برای تبلیغات استفاده نمیکنیم» و هیچکس اهمیت نداد. هیچکس نمیدانست چنین قولی داده شده و کسی هم برایش اهمیت قائل نشد؛ یعنی شرکت با این تعهد، خودش را در موقعیت ضعیفتری قرار داد. امانوئل همین را به اپل وصل میکند: «دقیقاً مثل اپل، که گفتیم به دادههایت نگاه نمیکنیم؛ اشتباه بزرگ تیم کوک بود.»
بخش دوم، هوش مصنوعی و خلاقیت: محور اصلی بحث این است که هوش مصنوعی هزینه تولید را پایین میآورد، اما هزینه جلب توجه را نه. امانوئل از موضع یک نماینده استعدادهای بزرگ استدلال میکند که در جهانی که تولید محتوا ارزان میشود، ارزش به کسی میرسد که بتواند توجه را سازمان دهد: ستاره، برند، رویداد. تامپسون از موضع تحلیلگر فناوری اضافه میکند که وقتی عرضه محتوا بینهایت شود، کمیابی به سمت تجربه انسانی و حضور فیزیکی میرود.
بخش سوم، خرید UFC و ریسک بزرگ: امانوئل درباره معامله UFC و منطق خرید صحبت میکند؛ اینکه چرا داراییای که در نگاه اول «ورزشی حاشیهای» بود، به یکی از باارزشترین محتواهای تلویزیونی تبدیل شد. استدلال اصلی، کنترل توزیع و حق پخش است؛ داراییای که تماشاگرش را نمیتوان بهراحتی جایگزین کرد، در بازار شلوغ محتوا قدرت چانهزنی دارد.
بخش چهارم، فناوری پس از هوش مصنوعی و تغییر نسل: بخش قابل توجهی از گفتوگو به این میپردازد که کدام مهارتها در بازار کار آینده باقی میمانند. پاسخ امانوئل بر پایه تجربه خودش است: مهارتهایی که به رابطه، مذاکره، تشخیص آنچه مردم میخواهند و توانایی «زنگ زدن» مربوط میشوند. به نظر او عاملیت انسانی، چیزی است که مدلها نمیتوانند جایگزینش شوند، چون تصمیم گرفتن در شرایط ابهام نیازمند پاسخگویی است، نه فقط محاسبه.
بخش پنجم، MARI و منطق شرطبندی روی رویداد زنده: امانوئل توضیح میدهد چرا روی تجربههای زنده سرمایهگذاری کرده است. استدلال او دو لایه دارد. لایه اول اقتصادی است: بلیت رویداد زنده، محصولی است که نمیتوان آن را کپی کرد؛ هیچ مدل زبانی نمیتواند جای نشستن در سالن را بگیرد. لایه دوم رفتاری است: پس از سالها تعامل با صفحه نمایش، تقاضا برای حضور مشترک در حال رشد است و برندهایی که بتوانند این حضور را سازمان دهند، حاشیه سود بالاتری میگیرند.
بخش پایانی، منطق هالیوود: تامپسون میپرسد آیا هالیوود منطقی است. پاسخ امانوئل ترکیبی است از پذیرش بیمنطقی و توجیه آن: صنعتی که بر پایه حدس درباره سلیقه عمومی بنا شده، ذاتاً نمیتواند کاملاً منطقی باشد، اما همان بیمنطقی است که آن را زنده نگه داشته. او در همین بخش به نقش تماس تلفنی هم میرسد؛ اینکه گفتوگوی مستقیم، در فضایی که همه از طریق فید عمومی حرف میزنند، به ابزاری برای شکستن قطبیشدگی تبدیل میشود.
جمعبندی: این گفتوگو، برخلاف بیشتر بحثهای امروز درباره هوش مصنوعی، به «چه چیزی ساخته میشود» نمیپردازد؛ به «چه چیزی کمیاب میماند» میپردازد. پاسخ امانوئل روشن است: توجه، رابطه و تجربه حضوری. اگر این تحلیل درست باشد، سرمایهگذاریهای بزرگ بعدی در سرگرمی نه در تولید محتوا، بلکه در زیرساخت تجربه و در کنترل حقوق توزیع خواهد بود.