آنوراگ گورتو (Anurag Gurtu)، کارآفرین کهنهکار سیلیکونولی و مدیرعامل شرکت Airrived، در یادداشتی تحلیلی و تند و تیز در پایگاه خبری کرانچبیس از پدیدهای پرده برداشته که آن را «حباب مهندسان استقرار میدانی» (Forward Deployed Engineer یا FDE) نامیده است؛ پدیدهای که به اعتقاد او، گرانترین تظاهر صنعت فناوری برای پنهان کردن نقصهای ساختاری محصولات هوش مصنوعی به شمار میرود.
داستان با شرکتهای هوش مصنوعی سازمانی آغاز میشود که دورهای سرمایهگذاری صدها میلیون دلاری جذب میکنند تا مشکلی را حل کنند که طبق ادعای اولیهشان قرار بوده خودِ نرمافزار به شکل خودکار حل کند: مجاب کردن انسانها به استفاده از محصول! در بیانیههای مطبوعاتی این شرکتها کلماتی چون «کاملاً خودکار» (Autonomous)، «عاملمحور» (Agentic) و «تحولآفرین» در پاراگراف نخست موج میزند، اما چند خط پایینتر حقیقت ماجرا برملا میشود: سرمایههای جذبشده صرف استخدام لشکری از مهندسان نرمافزار میشود تا به عنوان نیروی میدانی در دفاتر مشتریان مستقر شوند و محصول به اصطلاح مستقل را دستی سر پا نگه دارند.
گورتو مدل کسبوکار این دست استارتاپها را به شیوهای کنایهآمیز اینگونه رمزگشایی میکند: «به مشتری یک پلتفرم هوش مصنوعی میفروشید؛ بلافاصله متوجه میشوید که این پلتفرم به تنهایی هیچ کاری انجام نمیدهد؛ سپس لشکری از جوانان نخبه با مدارک علوم کامپیوتر را به عنوان مهندس استقرار میدانی اعزام میکنید تا شش ماه در محل مشتری وقت بگذارند و گردش کارهایی را که وبسایت شما ادعا میکرد از قبل آماده است با دست بسازند؛ در نهایت هزینه این مهندسان را به عنوان فروش نرمافزار فاکتور میکنید و آن را درآمد مکرر سالانه (ARR) جا میزنید!»
آمارها عمق این بحران را نشان میدهند. آگهیهای شغلی مهندسان استقرار میدانی (FDE) بر اساس دادههای پلتفرم Lightcast بین ۸۰۰ تا ۱۰۰۰ درصد نسبت به سال گذشته رشد کرده است. طبق گزارشهای فورچن، بستههای دستمزد این مهندسان در آمریکا از مرز ۳۰۰ هزار دلار عبور کرده و در شرکتهایی مانند آنتروپیک (Anthropic) به ۲۸۰ تا ۳۲۰ هزار دلار حقوق پایه و در اوپنایآی به ۱۸۵ تا ۳۰۰ هزار دلار پایه به اضافه سهام میرسد، به طوری که درآمد کل برخی از این نیروها به ۴۰۰ هزار دلار در سال میرسد.
گورتو هشدار میدهد که این رویکرد اهرم عملیاتی نرمافزاری نیست، بلکه یک «آژانس تأمین نیروی انسانی» است که واژه هوش مصنوعی عاملی را یاد گرفته است. تفاوت اصلی یک شرکت نرمافزاری واقعی با این مدل در این است که نرمافزار با افزایش مشتری ارزانتر و مقیاسپذیرتر میشود، اما مدلهای متکی بر مهندس میدانی به ازای هر مشتری جدید نیاز به استخدام نیروی گرانقیمت بیشتری دارند. او نتیجه میگیرد که این حباب تنها تا زمانی پایدار میماند که مدیران مالی سازمانها و سرمایهگذاران جسور شروع به خواندن متن ریز قراردادها و تفکیک درآمد نرمافزاری از درآمد خدمات انسانی کنند.